أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

275

تجارب الأمم ( فارسى )

دست داشتند . چون ابو هيجاء چنان ديد فرياد زد و شمشير بركشيده ، جبهء پشمين كه بر دوش داشت به دور دست پيچيد و بر ايشان يورش آورد ، ايشان از پيش او گريختند و برخى از آنان شتابزدگى را در استخر افتادند و ناچار به پرتاب سنگ پرداختند . او برگشته به اطاقكى ساجى در باغچهء « اترجه » پناه برد . همين كه به درون رفت خادمانى كه در استخر بودند بيرون آمده به سوى اطاقك آمدند . چون فهميد با شمشير بيرون آمد و ايشان به آن سوى حياط گريخته ، در گوشه را باز كردند و خمارجويه [ 1 ] كه از بزرگان غلامان حجرى بود و يك تير و كمان و دو غلام سياهپوست زره‌پوش شمشير به دست همراه داشت به درون آمده ، گفت : اى ياران ! او در كجاست ؟ گفتند : او در آن اطاقك است ، گفت : به او پرخاش كنيد تا بيرون آيد ، ايشان به او ناسزا گفتند و او همانند شترى مست بيرون جهيده فرياد مىزد : آى خاندان تغلب ! بايد من ميان ديوارها كشته شوم ؟ كميت ! دهماء ! كجائيد ؟ خمارجويه تير به او پرتاب كرد كه به زير پستان او نشست ، و تير ديگرى را به شانهء او نشانيد . سومين تير دو ران او را كه بىتاب شده بود درهم بدوخت . بشرى [ 2 ] كه اين صحنه‌هاى خود ديده را آورده ، گويد : ابو هيجاء را ديدم ، آن تير * كه دو رانش را دوخته بود بشكست و تيرى را كه به زير پستانش نشسته بود بركند ، و دور افكند و به سوى اطاقك مىخزيد ، ولى پيش از رسيدن به آنجا بر رو در افتاد . يكى از دو سياهپوست دويده با ضربتى دست راست او را كه شمشير داشت بريد و سياه ديگر نيز در رسيده سر او را جدا كرد . يكى از خادمان دويده سر را از دست سياه پوست گرفته با خود نمائى مىبرد .

--> [ ( 1 - ) ] در تاريخ اسلام : خماجور . ولى نام فارسى متن درست‌تر است . [ ( 2 - ) ] M : بشرى غلام مونس مظفر و در سياست كشور تا آنجا مؤثر بود كه وزيرى چون ابن فرات برايش هديه مىفرستاد ( خ 5 : 211 ) . هنگام كشاكش مونس با مقتدر به سال 320 ه نامهء تهديد او را به « دار السلطان » برد و در آنجا زندانى شد و شكنجه ديد ( خ 5 : 358 و 359 ) و پس از كشتن مقتدر آزاد شد ( خ 5 : 386 ) .